اسمشو گذاشتم سلام چون به با یه روی دیگه سلام می کنم:
تا حالا شده که یه حسی بهتون دست بده که نفهمین چیه؟؟؟ عشق؟؟؟دوست داشتن؟؟؟تنفر؟؟؟ناراحتی؟؟؟خوشحالی؟؟؟ من واقعا این بی حسی بی احساسی و خلاء رو به بهترین نحو لمس کردم...!!!
نمی تونم بیشتر از این بگم چون نه حرفای قلمبه سلمبه بلدم نه حرفای بزرگونه و کتابی اما بعد از این همه سال یعنی 6 سال بعد فهمیدم صبر یعنی چی ؛ استقامت از کجا اومده ؛ معنی بخشش و بزرگواری چیه و دوست داشتن چقدر قشنگه..!!! آره بخند من هم تا حالا فکر می کردم که می دونم اما با این مسافرتی که رفتم فهمیدم که خیلی عقبم به خودم گفتم الهه آهای الهه خانوم این قدر تو این زندگیت غرق شدی و فکر می کنی همه چی رو میدونی ؟؟؟ آهای خانوم تو می دونستی ؛ می دونستی که چقدر افتادی تو چاله کلی جلوی خدا کم آوردی تا خر خره رفتی زیر خاک ؛ بسه دیگه تا کی می خوای بچسبی به این چیزا دیگه فقط به چیزای مهم اهمیت می دم به همه چی فکر می کنم اما فقط به اونایی اهمیت می دم که خدا هم اونو دوست داره ، خلاصه روحیه ام کلی عوض شد با یه حرفی که اون آقا تو حرم بهم گفت....!!!
همه و همه رو دعا کردم حتی تویی که فکر می کنی اصلا به یادت نیستم اسم نمی یارم اما بدونین که به یاد خیلی ها بودم بعضی ها عکساشون جلوی چشام می یومد بعضیا کارا شون بعضیا حرفاشون و و و و و ....
با آرزوی بهترین ها واسه تویی که خدا دوست داره چون بنده ی اونی...!!!

