تبليغاتX
حرف های تــــه دلــم

 محرم

سلام امشب حالم زیاد خوب نیست یه جورایی ناراحتم نمیدونم خودم ناراحتم یا این که به خاطر محرمه که این جوری شدم! یه موقع هایی همه این جوری میشن نمیدونن واسه چی ناراحت هستن یا چرا حوصله کاری رو ندارن تمام اینا برمی گرده به خود آدم منظورم نفس و روح آدم هست که از کارایی که کرده احساس ناراحتی یا خوشحالی می کنه منم الان یاد اون کارا افتادم برای یعضی هاش خوشحال میشم اما بیشتر ناراضی ام واقعا آدما چرا کارایی میکنن که بعدش می فهمن که نباید اون کارو میکردن یا اون حرفو میزدن یه موقع هایی انسان چنان از خودش بی خود میشه و کارایی میکنه که بعدش خودش از کردش نارای میشه آخه چرا؟

خدایا دارم به تو می گم چقدر قول دادم که این کارو نکنم به حرفات گوش کنم اما بعد زیرش زدم؟این قدر از تو به خاطر این کارام دور می شم که کلی به خودم فحش میدم چرا وقتی کار گناه میکنم یادت نمی افتم اما تا تنها میشم تا به یه مشکلی بر میخورم از تو کمک می خوام آخه چقدر ما آدما حقیریم؟تا کی تا کجا می خوایم ادامه بدیم؟

من نمیخوام به من بگید خودت به خودت بگو چرا؟هیچ کسی بهتر از خود آدم خودشو نمی شناسه تو هم خودتو نگا کن چقدر جلوی اون رو سفیدی؟چقدر تونستی به حرفاش گوش کنی؟ چقدر از گناه دوری کردی؟اگه یه موقعی تونستی جلوی نفستو بگیری به منم بگو یاد بگیرم ما آدما باید از تجربه هامون استفاده کنیم منتظر نظرت هستم.

              اندکی در خود نگر تا کیستی

                                                      از کجایی در کجایی چیستی؟

یا حق

|+| نوشته شده توسط الهه در چهارشنبه 4 بهمن1385 ساعت 22:39 |